logo-mini

سِرِّ مُدام

Share

سِرِّ مُدام


____
تنِ آوازهای من گرفته عِطرِ نامت را
همین حالا به پا کن با نگاهی تورِ دامت را

تو مختاری بُکُش، بر دار کن، خون کن ولی گاهی:
-لبی بیمار و دلخون شد – رها کن بندِ کامت را
دوباره میهمان کن دلخوشی‌های مرا آنی
به آن لبخندِ مرموزی که رَم داده‌ست رامت را

تلاوت کن به مستی آیه‌های نغمه‌هایم تا-
برایت با نوایم تازه سازم شُربِ جامت را

در این کنجِ سکوت‌آگینِ دودآلود هم جانا
درونِ ماه میبافم خیالِ خوبِ خامت را

تو: معشوقی و ما: شهری، به مژگان خاک رُفتیم از-
کنار جاده‌های دوستی، هر رَدِّ گامت را

و بر پا شد قیامت‌ها میانِ عاقلانِ شهر
خوش اقبالی ربود، از تو مسیحای کلامت را

اُمیدا ، شُکرِ قدّیسیتِ گیسوت واجب شد
نمازِ بوسه میخانم ، تقبل کن «امامت» را

به آیینِ «سلامت باد» های قبلِ مِی نوشی-
دلم را خوش کنم: هر گَه که میخانم «سلامـ»ت را
شبی در گوشِ من با زمزمه می‌گفت همزادم:
«خموشانه بِکِش بر شانه‌ات سِرِّ مدامت را»

#شاعر : #مرتضاپورعلی

سه و بیست دقیقه‌ی بامدادِ نهم آذر نود و چهار
#تهران #ایران


امکان ارسال نظر موجود نیست