logo-mini
  بایگانی برای شعر

ثانیه‌آنه

تا غروب‌ها را یکی یکی برشمرم، قطره قطره اشک‌ها را در هم ریزم که معجونی شوند از نبودِ باران: مرهمی به گل‌هایی که می‌خورم از زندگی؛ که من نود و یک ترین دقیقه‌ی به ابتدا رسیده‌ام گویا… همه سوت میکشند برایم که در کنج این غار بیشتر فرو روم … تو اما سوت نمیکشی… آه […]

بیشتر بخواند